نامه دوم مقام معظم رهبری به جوانان اروپا در حالی صورت پذیرفت که سیاست های دوگانه غرب از تروریسم گریبان گیر خود شده و ناامنی ، خشونت و ترس که حاصل این حمایت ها بوده فضای کشورهای اروپایی را در برگرفته است.
از این جهت خواندن و تحلیل این نامه برای جوانان مسلمان نیز لازم است که شناختی دقیق از وضعیت موجود غرب با جهان اسلام را بیان می کند و ریشه ها و نقاط چالش غرب را با جهان اسلام روشن می سازد.
حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد از سوی بوق ها و دستگاه های استکباری ، می رفت تا اسلام را مورد اتهام و تهاجمی دیگر قرار دهند و نقشه های اسلام هراسی را بکاراندازند. ولی در این میان نامه دوم مقام معظم رهبری به جوانان اروپا پنجره ای برای ذهن های آماده جوانان ایجاد کرد تا پس از دعوت به شناخت اسلام از منابع اصلی آن (در نامه اول ایشان ) آنان را به چاره اندیشی و محفلی برای همفکری در پیشگیری از حوادث مشابه را ایجاد کند.و درد و دل از درد مشترکی چون تروریسم با تفاوت های آن نزد جهان اسلام و غرب.
خطاب قرار گرفتن جوانان از سوی مقام معظم رهبری یادآور بیانات معمار بزرگ انقلاب حضرت امام خمینی (ره) و خطاب ایشان به جوانان است که این اندیشه برخواسته از اعتقاد قلبی به پاک بودن و آماده بودن ضمیر جوانان و باور به توانایی آنان است.
یاد آوری یکی از بخش های مهم تهاجم غرب در این نامه یعنی تهاجم فرهنگی ، یکی از نکات کلیدی در شناخت راهکارهای مقابله با افراطی گری ، خشونت و تروریسم است.ایشان در این باره می فرماید : « من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملت ها و کوچک شمردن فرهنگ های مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیان بار تلقی می کنم. تحقیر فرهنگ های غنی و اهانت به محترم ترین بخش های آن ها در حالی صورت می گیرد که فرهنگ جایگزین ، به هیچ وجه از ظرفیت جانشینی برخوردار نیست.»
یکی دیگر از بخش های مهم نامه ، نحوه شکل گیری زباله هایی چون داعش است که محصول پیوند سیایت های استعمارگران با قبیله های افراطی و تغذیه ناسالم فرهنگی در غرب است. ایشان این جنین می نویسند که : « داعش، زاییدهی اینگونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیدهها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالیکه تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آنهم در دل یک قبیلهی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقیترین و انسانیترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابهی کشتن همهی بشریّت میداند، زبالهای مثل داعش بیرون بیاید؟
از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شدهاند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافتهاند، جذب این نوع گروهها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آنقدر افراطی شوند که هموطنان خود را گلولهباران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیهی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگیهای پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابریها و احیاناً تبعیضهای قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقدههایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود. »
در آخر نیز جوانان به بنیان نهادن یک تعامل صحیح و شرافتمندانه با جهان اسلام برای ایجاد جهانی امن تر و آبادتر توصیه شده است.

